تبليغاتX
گلبرگ
سلام، خوش آمدی ای دوست!
                                           


شب جمعه اول ماه رجب لیله الرغائب نام دارد که به آن شب آرزوها نیزمی گویند و دارای اعمالی با فضایلی بسیار زیاد است. یکی از این اعمال بجا آوردن نمازی 12 رکعتی است که شب جمعه ( پنج شنبه شب ) بین نماز مغرب و اعشاء خوانده می شود، یعنی 6 تا 2رکعت که درهر رکعت بعد ازخواندن حمد سه مرتبه سوره مبارکه قدر(انا انزلناه فی لیله القدر...) و 12 مرتبه سوره اخلاص , قل هو الله احد... را می خوانیم ، بعد از پایان (۱۲ رکعت) نماز 70 مرتبه می گوییم :
)
اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی اله ) و بعد به سجده می رویم و 70 مرتبه می گوییم :
) سبوح قدوس رب الملائکه و الروح ) و بعد سر از سجده بر می داریم و 70 مرتبه می گوییم :
)رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم ) و دوباره به سجده می رویم و 70 مرتبه می گوییم: )سبوح قدوس رب الملائکه و الروح ) و بعد از آن حاجت خود را از خداوند می خواهیم.

 از دیگر اعمال اول ماه رجب گرفتن 3 روز، روزه در روزهای ( پنج شنبه،جمعه و شنبه ) است که گویند ثواب آن برابر 900 سال عبادت است.

بیایید امشب برای فرج بهترین بنده ی خدا بر روی زمین دست به دعا بلند کنیم تا شاید فردا باران ببارد بر این زمین ناپاک...

  



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 15:20 توسط ..::راوي::..

منتظرم ... خیلی منتظر

می خوام که صدام کنه... نکنه فراموشم کرده؟! نه ... باورم نمی شه!

نکنه من فراموشش کردم ؟!

از دستم ناراحت ِ... حس می کنم ...شایدم کار شیطونه و می خواد منو از اون ناامید کنه!...

می دونم که باید در مورد ِ خدا بهترین گمان ها رو زد... نباید به او بدبین بود!

منم بدبین نیستم...ته دلم می دونم دوستم داره... دل به دل راه داره دیگه مگه نه؟

وای چقدر بچه شدم ...چقدر دوست دارم بغلم کنه و دیگه منو زمین نذاره!...

مخصوصا الان که ماه رجب اومده بیشتر منتظرشم... عین کوچولوها... بهتر بگم...عین بیچاره ها منتظر تحویل گرفتتنشم... یه تحویل درست و حسابی!

می خوام بهم نشون بده...شک نکردم نه! ...قصد امتحان کردنشم ندارم(نعوذبالله)!!

ولی دوست دارم مطمئن بشم...لیطمئِنَّ قَلبی... حق ندارم؟!



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 14 تیر1387ساعت 16:16 توسط ..::راوي::..



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت 16:21 توسط ..::راوي::..

 

پیاده به سوی تهران برای اعتراض به زمین خواران


حجه الاسلام جهانشاهی روحانی عدالتخواه سیرجانی، صبح امروز و به منظور دادخواهی و اعتراض به زمین خواران سیرجان پیاده٬عازم تهران شده است. 

مطابق اخبار دریافتی توسط خبرنگار عدالتخانه، وی چندی پیش این اقدام اعتراضی خود را اعلام کرده بود و طبق آخرین اخبار رسیده وی هم اکنون در سی کیلومتری سیرجان در شهر زیدآباد با پای پیاده طی مسیر نموده است.
 

در همین راستا دانشجویان عدالتخواه دانشگاه های پیام نور، آزاد و تکنولوژی سیرجان با انتشار بیانیه ای اعلام کرده بودند که پس از گذشت دو سال از مطالبات مردمی و عمومی شدن بحث زمین خواری های سیرجان، برخی مسوولین چنان سرمست و مغرور پست و مقام اند که خود را حاضر به جوابگوئی در برابر مردم نمی بینند.
دانشجویان مذکور تاکید کردند: برخی مسوولین بجای خدمت به مردم و برخورد قاطعانه با دزدان بیت المال، افراد عدالتخواه را تهدید یا زندان می کنند، مفسدینی که خود ریسمان وحدت بین مردم و مسوولین را بریده اند و آنان که با آرامش هیچ خطری را متوجه خود نمی دانند و اموال مردمان محروم را غارت می کنند.
دانشجویان مذکور در این بیانیه تصریح کرده اند: اکنون که طلبه مبارز سیرجانی جهت دادخواهی، قصد حرکت به سمت تهران با پای پیاده را دارد از مسوولین می خواهیم عوامل مفسد را محاکمه و مجازات نمایند و به اطلاع عموم برسانند در غیر این صورت ما خود را موظف به حمایت از هر حرکت عدالتخواهانه در جهت احقاق حقوق مردم می دانیم.

پي نوشت:

  • از دوستان وبلاگ نويس تقاضا دارم براي حمايت از اين روحاني عدالتخواه اين خبر را در صفحه اصلي وبلاگ هايشان انعكاس دهند و هريك از ۴وبلاگ ديگر براي انعكاس اين مطلب دعوت كنند...
  • در همین ارتباط (+) (+)


لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 21:39 توسط ..::راوي::..

                         

بر ساحل شکافته پهلو گرفته بود

ماهی که از ادامه ی شب رو گرفته بود

آرامشی عجیب در اندام سرو بود

 گویا تنش به زخم تبر خو گرفته بود

 دستی به دستگیره ی دروازه ی بهشت

دست دگر به آتش پهلو گرفته بود

برخاست تا رسد به بهاری که رفته بود

آهوی عشق بوی پرستو گرفته بود

آن شب چگونه مرگ به بانو جواز داد

او که همیشه اذن ز ِ بانو گرفته بود

از کوچه های شهر صدایی نشد بلند

نعش مدینه در تب شب بو گرفته بود

پشت زمین شکست، خدا گریه اش گرفت

وقتی علی دو دست به زانو گرفته بود

 

شعر زیبایی از  امید مهدی نژاد



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 20:26 توسط ..::راوي::..

 

امام (ره) به ما آموخت که «انتظار در مبارزه است» و این بزرگترین پیام او بود، و پس از او، اگر باز هم امیدی ما را زنده نگه می دارد همین است که برای ظهور آخرین حجت حق مبارزه کنیم. امام (ره) ما را آموخت که «عرفان را با مبارزه جمع کنیم» و خود بهترین شاهد بود بر این مدعا که عرفان عین مبارزه است. ...

او کتاب و سنت را در وجود خویش تفسیر کرد و مجهولات شریعت و طریقت را با مفتاح مبارک حیات خویش گشود و ما دانستیم که جهاد اصغر شرط لازم جهاد اکبر است و اولیای مقرب خدا در تمام طول تاریخ همواره بر همین شیوه زیسته اند...

امام رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین ماندیم با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش. امام رفت تا بار تکلیف ما بر گرده ی عقل و اختیارمان بار شود و همان سان که سنت لایتغیر خلقت بوده است، چرخه ی بلیات ما را نیز به میدان کشد و آزموده شویم و این آیت ربانی درست درآید که ولنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین. (و شما را می آزماییم تا مجاهدان و صابرانتان را معلوم داریم _ سوره محمد/31)

اکنون ماییم و امانت او، دست بیعت از آستین اخلاص برآریم و در کف فرزند و برادرش و تلمیذ مدرسه اش بگذاریم...

 

بر گرفته از مقاله ی "داغ بی تسلی" _ کتاب آغازی بر یک پایان _ شهید سید مرتضی آوینی



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 14:54 توسط ..::راوي::..

 

 



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 14:7 توسط ..::راوي::..

 

یادش بخیرباد بهمن سال 86 بود که بالاخره پس از کلی سلام و صلوات مجموعه ی فرهنگی ورزشی ِنزدیک خانه ی ما افتتاح شد و من ِ ساده دل پنداشتم که یکی از اتفاقات خوب زندگیم رخ داده و هرچند روز یکبار همی به استخر خواهم رفت و ...آب بازی دیگه!

ولی ای دل ِ غافل ...

شهرداری منطقه در آن ماه مذکور اطراف و اکناف محله را همی بیلبرد باران کرد که ایُها الناس یک نوآوری قبل از اینکه سالش بیاد رخ داده ... به به شهرداری ِ منطقه ی ِ ... شکوفا شده !  شما کجایید که ورزشگاه به پاشد و به پاشوید و به سمت ورزشگاه تان بدوید تا از جاماندگان و واماندگان روزگار نباشید همی!

ولی بازهم ای دل ِ غافل...

ما نیز  درآن، جو گیر شده و سوابق شهرداری به ناگاه از هوشمان رخت بر بست و همی به سمت ورزشگاه دویدیم و دویدیم تا به خاک و خل رسیدیم (منظورم پشت ورزشگاه و به محل استخر رسیدیم!!)

بعله... مگه به همین مفتی هاست... مگه هلو بپر در حلق است...

با خود گفتیم دوباره بیلبرد ها را بخوانیم شاید رستگار شویم ! دیدیم که( به خدا) نوشته بود استخر هم...!!

به خانه رفتیم دماغ مالیده، گفتیم بگذار تماس بگیریم شاید چشمانمان آلبالو چیده؛ تماس گرفتیم کهاستاد، پس استخر کوووو؟!!...استاد گفت ماه بعد افتتاح می شود!! گفتیم مگر کل ورزشگاه با هم مفتوح نشد؟؟؟

 گفت به شما مربوط نیست در کار عالمان دخالت جاهلان همی جایز نباشد.(البته این و خودم فهمیدم) ماه بعد باز می شود خواهرم!

ماه بعد آمد و رفت اگر شما آب دیدید، بنده هم دیدم... گفتند فروردین سال87 دیگه این تن بمیره باز ِ گوشاش چقدر درازه...!!

فروردین تماس گرفتیم تا استخر نرفته از دنیا نرویم... گفتند 15 اردیبهشت اگر بیایی خودمان میندازیمت وسط پر عمق!!!

17 اردیبهشت آمد و من همچنان در سادگی به سر می بردم به عبارتی خوشحال! اما به ناگاه فکری به این مغز خطور کرد! پدر راگفتیم که هان ای پدر لطفی کن و به این شماره ی... زنگ بزن و از استخر جویا شو زیرا این استاد دیگر صدای ما را شناخته است و با خود خواهد گفت : چه دختر ندید بدیدی ...واه واه...

پدر که به ما لطف همی دارد تماس حاصل نمود و من داشتم دیگر به سمت استخر راهی می شدم که گفت.......ماه بعد دخترم!!!!!!!!!!!!!

خوب دیگه چی کار می شه کرد فقط به شما بگم که یه موقع با قول های شهرداری تهران سرکار نرید! شاید فقط سه – چهارتا از ورزشهایی که بیلبرد کرده بودن ( اونم در چه ابعاد و اندازه هایی) افتتاح شده بود و بقیه اش دروغ بود بله دروغ... نمی دونم شهرداری در این سالهای اخیر مردم رو چی فرض کرده؟؟!!

جالب اینجاست که نمی دونم چرا آقای قالیباف در هر مصاحبه ای که ازشون می بینم اینقدر با آب و تاب از خدمات بی نظیر شهردای تعریف می کنه  طوری که آدم نخواد هم باورش می شه که بابا شهرداری هم آره....!

نمی خوام و دوست ندارم شهرداریو تضعیف کنم و کارهاشو هیچ جلوه بدم ولی واقعیت اینه که حس می کنم شهرداری محترم تهران خیلی خیلی دچار بزرگ نمایی در کارهاش شده به طوری که گاهی وقتها به دروغگویی منجر می شه...بله دروغگویی! متاسفانه....



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 22:35 توسط ..::راوي::..

 

           حاج عباس همیشه دائم الوضو بود و روزهای دوشنبه و چهارشنبه را حتماً روزه می گرفت نماز شبش به خصوص در سالهای آخر حیاتش ترک نمی شد و همواره با گریه و تضرع همراه بود و دنیا را برای خود قفس تنگ و آزار دهنده ای می دانست که باید آن را شکست و رها شد و بارها به این نکته در سالهای آخر حیات خود اشاره کرده بود که :« چقدر باید سر خود را به دیوارۀ این دنیا بکوبم تا از این زندان خلاص شوم و به جایگاه ابدی خود بپیوندم. واقعاً زندگی برایم مشکل شده است، فقط یک آرزو در وجودم موج می زند و آن عشق به شهادت است.»

شهید در انتهای یکی از نامه هایش خطاب به خانوادۀ خود می نویسد :« باری ای پدر و ای مادر، ای برادر و ای خواهر، ای دوستان عزیزم، یک وصیت دارم و آن عاشق مردم بودن است و از این طریق است که به خدا می توان رسید.»

                                                   

شهید همت راجع به شهید ورامینی می گوید: « من هیچ کس را مثل حاج عباس نمی شناسم که در سازماندهی لشکر بعد از عملیات و آماده کردن آن برای عملیات بعدی، مانند او باشد.»

    پیش از عملیات والفجر 4 با انتخاب شهید همت، ایشان عازم سفر حج شد وپس از بازگشت از زیارت خانه خدا به سرعت به جبهه شتافت و زمانی به حضور حاج همت رسید که مرحله سوم عملیات والفجر 4 در حال اجرا بود. وی علی رغم مخالفت حاج همت و با اصرار زیاد برای هدایت نیروها به قله های 1886 ارتفاعات کانی مانگا رفت. حاج همت به دلیل توانایی های عباس و مسئولیت سنگینی که او داشت اجازه نمی داد که عباس مستقیماً وارد عملیات شود اما سرانجام در روز 28 آبان ماه سال 62 هنگامی که حاج عباس محمد ورامینی در حال نبرد با دشمنان اسلام بود بر اثر اصابت ترکش خمپاره 60 به پیشانی اش به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به دیگر سرداران شهید عملیات والفجر 4 چون شهید حاجی پور و شهید  رنجبران و به تمام شهدای اسلام پیوست.

 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 23:2 توسط ..::راوي::..

 

سلام با یه عالمه تبریک!

تبریک به همه ی اونهایی که از نتیجه انتخابات خوشحالن!(مثل خودم)

و دعا برای همه ی نماینده های مجلس شورای اسلامی که بتونن واقعاْ خدمت کنن...

این دسته گلم تقدیم به همه ی ایرانی های بهتر از گل...

 



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 17:11 توسط ..::راوي::..